داستان رابطه نامشرع یک زن و مرد در قطار

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطارمتوجه شدند که در این کو په درجه یک؛ که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد. ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود. شب که وقت خواب رسید ؛ خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم…….. از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟ – خواهش میکنم! -من خیلی سردمه میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟ مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم! زن : چه پیشنهادی؟ مرد: فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم. زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: چه اشکال داره ، موافقم! – قبول؟ – قبول! مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار. دیگه هم مزاحم من نشو

شیطان

/ 12 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحی

سلام داداش امیر .خوبی ؟ ممنون که اومدی خیلی خوشحالم کردی .

منتظر59

با عرض سلام و ادب:فقط یک پیش نهاد است :بجای عنوان قاتی پاتی میتوانید از عنوان از هرچمن گلی استفده بفرماید فقط یک پیش نهاد است .موفق باشید

علی

وقتی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آن گاه که خسته شده اید.

سپیده

گوشیتوروشن کن:@

Sara

مطالب وبلاگت خیلی خوب بودن

زهرا

خیلی باحال بود خوشمان امد

باران

خیلی بامزه و باحال بود!خوشم اومد مرسی[ماچ][گل]

طلا

مرسى،عالى بود

الی

خیلی عالی بود