کتابی که به دستور رییس جمهور محترم؛ حجت الاسلام دکتر شیخ حسن روحانی (فریدون) انتشارش متوقف شد. به امید آنکه بتوانند سرپوشی بر خیانت های خود و هم قطاران خود بگذارند. (حتماً مطالعه کنید.)

 لینک مستقیم دانلود

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=d27a08bdc49a14f31985b33832026a26

 

 

 

 همزمان با ایام هفته دفاع مقدس، کامران غضنفری نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس میهمان رجانیوز بود و به سوالات ما پاسخ داد.

به گزارش رجانیوز، نویسنده کتاب جنجالی و پر فروش «راز قطعنامه» حول محورهای مختلفی از جمله علت پرفروش شدن این کتاب، انتقادات مطرح شده اخیر نسبت به کتاب، نقش برخی مسئولان وقت در نوشاندن جام زهر به امام و ... توضیحاتی ارائه کرد که متن کامل این گفتگوِ خواندنی را از نظر می گذرانید:


 

 لطفا ایده ی نگارش و تالیف کتاب «راز قطعنامه» را توضیح دهید.

بنده از سالها پیش بحث جنگ را به عنوان یک محور مطالعاتی دنبال میکردم. البته با رویکرد مداخلات آمریکا در جنگ و با حمایت از صدام اما از حدود ۵ سال قبل در سیر مطالعاتی که داشتم به موضوع پایان جنگ وپذیرش قطعنامه برخوردم واین موضوع با آن ابعاد برایم خیلی جالب بود، سولات بسیاری در ذهنم ایجاد شده بود که چرا امام خمینی(ره) از پذیرش قطعنامه به عنوان سرکشیدن «جام زهر» یاد کردند و چرا های دیگر.
 
 از اینجا بود که شروع کردم به فیش برداری وجمع آوری این مطالب که واقعاً چرا امام (ره) مجبور شد قطعنامه را بپذیرد و از آن به عنوان جام زهر تعبیرکند و چرا جنگ به این مرحله رسید؟ اینها سوالهایی بودند که در ذهنم شکل گرفته بود و تصمیم گرفتم روی این موضوعات پژوهش انجام دهم.
 
 جمع آوری مطالب از منابع متفاوت حدود سه سال به طول انجامید، تابستان سال ۱۳۹۱ این مطالب را به موسسه ی کیهان دادم تا در صفحه ی پاورقی چاپ کنند، البته آن موقع فکرش را نمیکردم که این مطالب اینقدر گسترده بشود، در واقع آن پاورقی هایی که در روزنامه کیهان چاپ شد حدود نصف مطالب کتاب بود که بعدا مطالب زیادی را به همانها اضافه کردم که نهایتاً تبدیل شد به کتاب «راز قطعنامه» که اردیبهشت سال ۹۲ در نمایشگاه کتاب عرضه شد و در اردیبهشت سال ۹۳ هم چاپ چهاردهم آن به بازار روانه شد، این خلاصه ای از وضع کتاب بود.
 
به نظر شما چه عواملی سبب شد که کتاب راز قطعنامه تا این حد با استقبال مردم و افکارعمومی روبه رو شود؟
 
یکی از دلایل استقبال از کتاب این بود که مردم میخواستند پاسخ یک سری سوال ها را پیدا کنند اما در کتاب های موجود در بازار و در سخنرانی ها و صحبت های دوستانی که در زمینه دفاع مقدس صحبت میکردند پاسخ سوالاتشان را نمی یافتند وسوالاتشان بی جواب مانده بود. اما با انتشار این کتاب جوانان و مردم به نوعی پاسخ هایشان را درباره ی چرایی پایان جنگ و ماجرای قطعنامه ۵۹۸ یافتند. در واقع این کتاب اولین کتاب در نوع خودش از این بابت است که آن قرائت معمول را از قضیه پایان جنگ و آتش بس به زیر سوال برد. در واقع آن چیزی را که طی دو دهه گذشته بعضی افراد سعی میکردند بوسیله آن بحث پذیرش قطعنامه و پایان جنگ را به شیوه خاصی در ذهن مردم جا بیاندازند توسط این کتاب به چالش کشیده شد.
 
اخیراً شما در سخنرانی هایتان بعضی مشابهت سازی هایی در مورد پایان جنگ و نحوه تحمیل قطعنامه برامام و توافق نامه  ژنو بیان کردید، منطق و دلیل شما از این مشابهت سازی ها چیست؟
 
نکته ای که ما در کتاب بیان کردیم نقش یک سری افراد خاص و مسئولین کشور در زمان جنگ است که اینها علیرغم ظاهرشان که خود را مطیع حضرت امام (ره) نشان میدادند اما در پشت صحنه خلاف آن را عمل میکردند، بارها امام (ره) به نخست وزیر زمان جنگ تذکر میدادند که از جبهه ها حمایت شود و اولویت لازم را به جنگ بدهند اما این افراد در موقع عمل به گونه ای دیگر اقدام میکردند و از اجرای دستورات امام (ره) شانه خالی میکردند. نتیجه اش این شد که جنگ از مسیری که باید میرفت خارج شد و اگر مسئولین ما در آن زمان به فرامین امام گوش میدادند ، اولاً جنگ زودتر به پایان میرسید و شاید در سال سوم یا چهارم و به هشت سال نمیکشید و با خسارات و تلفات خیلی کمتر به پایان می رسد.
 
آن دسته از مسئولان جنگ را به عنوان مسئله و اولویت اول کشور تلقی نکرده بلکه مسئله جنگ را اولویت فرعی کشور میدانستند حتی یک بودجه ی حداقلی برای جنگ اختصاص دادند و در واقع اعتقادی به بسیج کردن امکانات کشور برای جنگ نداشتند. برای همین بود جنگ ما به جای آنکه در سال سوم و یا چهارم تمام شود، هشت سال وبا خسارات فراوانی به پایان رسید.
 
وقتی مسئولین کشور حرف رهبر کشور را گوش ندهند  و دستورات و نظرات رهبری نظام را زمین بگذارند باعث به وجود آمدن آن همه خسارات در کشور می شوند و بحث ما هم در کتاب همین بود که این ها دنبال چه چیزی بودند؟ و چرا این کارها را میکردند؟ چرا حرف امام را گوش نکردند ؟ چرا نرفتند به سمتی که جنگ را به گونه ای اداره کنند که رژیم بعث عراق سرنگون بشود؟
 
آقای هاشمی در بعضی از مصاحبه های خودشان اذعان میکند که این ها در زمان جنگ به دنبال سرنگونی صدام نبودند و اصلا هدفشان این نبوده، بلکه میخواستند گوشه ای از خاک عراق را اشغال کنند و بروند با صدام مذاکره کنند.
 
این آقایان که از سال ها قبل دل به رابطه با آمریکا دوخته بودند و صدام نیز به عنوان دست نشانده آمریکا در بین مردم شناخته میشد، پس باید جنگ را پایان میدادند تا نفرت مردم از آمریکا فروکش کند تا بتوانند به اهدافشان برسند. به نظر من این هم که خواستار سرنگونی صدام نبودند به دلیل آنکه نمیخواستند خاطر آمریکا مکدر بشود، واین آقایان خواهان به خطر افتادن منافع آمریکا در منطقه به هیچ وجه نبودند و میخواستند آمریکا را از این مهلکه نجات دهند، راهش هم این بود که یک آتش بستی بدهند و بنشینند پای میز مذاکره تا بتوانند به نحوی قضیه را جمع کنند و زمینه ساز برقراری رابطه با آمریکا شوند.
 
 
خب نتیجه این تفکرات منجر به طولانی شدن جنگ شد. آقای هاشمی در تاریخ بیست و سوم تیر سال شصت و هفت در جلسه ای که با حضرت امام داشتند چند گزارش از نخست وزیری و وزیر دارایی و وزیر برنامه و بودجه  و گزارش وزیر ارشاد و گزارش فرماندهان سپاه و ارتش  و گزارش خودشان را جلوی حضرت امام میگذارند و نشان میدهد که همه آقایان دست هایشان را به علامت تسلیم بالا برده اند و حاضر نیستند که ادامه بدهند وپای کار بیایند، آنجاست که امام وادار میشود به سرکشیدن جام زهر. چون همه آن هایی که امام به آن ها اتکا کرده بود از کار شانه خاله کرده وکنار کشیدند، من در کتاب نشان دادم آن گزارشاتی که به حضرت امام (ره) داده شده بود (گزارشات سیاسی ، اقتصادی ، نظامی) متاسفانه  بر خلاف واقعیت و کذب بوده است و در واقع با دادن گزارشات کذب به ایشان، امام (ره) را وادار به سرکشیدن جام زهر میکنند.
 
تا الان هم این آقایانی که عملکردشان را زیر سوال بردیم هیچکدامشان به ما پاسخ مستدلی ندادند. اتفاقا امام خمینی (ره) در تاریخ دوم شهریور سال شصت و پنج همین نکته را میگویند:
 
«قصه امام حسن و قضیه صلح، این هم صلح تحمیلی بود؛ برای اینکه امام حسن، دوستان خودش، یعنی آن اشخاص خائنی که دور او جمع شده بودند، او را جوری کردند که نتوانست خلافش بکند، صلح کرد؛ صلح تحمیلی بود. این صلحی هم که حالا به ما می خواهند بگویند، این است. بعد از اینکه صلح کردند، به حسب روایت، به حسب نقل، معاویه به منبر رفت و گفت که تمام حرفهایی که گفتم، من قرار دادم، زیر پایم؛ مثل پاره کردن این مردیکه آن قراردادها را. آن صلح تحمیلی که در عصر امام حسن واقع شد، آن حکمیت تحمیلی که در زمان امیرالمؤمنین واقع شد و هر دویش به دست اشخاص حیله گر درست شد، این ما را هدایت می کند به اینکه نه زیر بار صلح تحمیلی برویم و نه زیر بار حکمیت تحمیلی ... این صلحی هم که حالا به ما می خواهند بگویند، این است.»
 
اینجا امام خمینی دلیل واقعه ی صلح امام حسن با معاویه را چه میداند؟ آیا همین آقایان در تیرماه سال شصت و هفت همین کار را نکردند؟ یعنی شرایط را به گونه ای فراهم کردند که امام خمینی چاره ای جز پذیرش قطعنامه نداشته باشد. 
 
حال برگردیم به سوال شما، بعضی ها در شرایط امروز میخواهند شرایط را به آنجایی برسانند که رهبری نظام چاره ای جز تسلیم شدن در مقابل خواسته های ناحق برخی مسئولین نداشته باشد و می بینید نمونه اش قضایای توافق ژنو است. مقام معظم رهبری از مدت ها قبل این ها را نهی میکند از این کار اما میبینیم که گوش نمیدهند و همچنان بر مواضع خودشان اصرار میکنند، البته این برای الان هم نیست بلکه برای یازده سال پیش است چون همین تیم همان موقع پی گیر مسئله هسته ای بود، و آن موقع هم مقام معظم رهبری به دوستان هشدار میدادند که در مقابله زورگویی های دشمن عقب نشینی نکنید ولی این آقایان گوش نمیکردند و پله پله عقب نشینی کردند که نتیجه اش شد تعطیلی تقریباً تمام فعالیت های هسته ای کشور.
 
مقام معظم رهبری در فرمایشات شان در آبان ماه ۹۲ آوردند که در سال ۸۲ تا ۸۴ ما دوسال در نتیجه اقداماتی که همین تیم انجام دادند ما دوسال فعالیت های هسته ای مان با تعطیلی روبه رو شد. با تغییر دولت در سال ۸۴ این روند معکوس شد و روند عقب نشینی ما تبدیل شد به روند پیش روی های پی در پی و دستاوردهای بزرگ هسته ای اما با سرکار آمدن دوباره این تیم دوباره همان روند عقب نشینی تکرار شده است.  
 
مجددا گریزی بزنیم به ماجرای جنگ و کتاب راز قطعنامه. اخیراً آقای محسن رضایی به نقل از رهبر انقلاب مدعی شده اند که کتاب شما حاوی اشکالات محتوایی و تاریخی است. در این باره چه توضیحی دارد؟
 
ایشان حدود یک ماه و نیم پیش نامه ای را در روزنامه جوان چاپ کردند که در آن گفته بودند که من در چند سال گذشته در مورد بعضی از تحریفاتی که در دفاع مقدس مطرح میشده سکوت کرده بودم و به خاطر در نظر گرفتن مصلحت جنگ چیزی نمیگفتم و سال گذشته کتابی منتشر شده بود که در آن تحریفاتی صورت گرفته بود و من نامه ای به رهبر معظم انقلاب نوشتم  و از این اوضاع گله کردم بعد ایشان به من پاسخ دادند که شما خودتان در زمان جنگ فرمانده بودید، چرا جواب نمیدهید؟ و بعد فرمودند که من این کتاب را خواندم و در حاشیه آن نوشتم این خلاف واقع است!
 
اگر چه ایشان اسمی از کتاب نمی برد اما یکی دوتا از سایت های خبری مینویسند که منظور آقای رضایی کتاب راز قعطنامه بوده است وآقای رضایی هم تکذیب نمیکند. چند روز بعد از این ماجرا من نامه ای برای جناب آقای رضایی نوشتم و به ایشان ارسال کردم و خطاب به ایشان عرض کردم که با مطلبی که شما به روزنامه جوان دادید بعضی از سایت ها کتاب مورد نظر را همین کتاب راز قعطنامه مطرح کردند، شما بفرمایید دقیقا سوالتان از مقام معظم رهبری چه بوده است؟ وایشان دقیقاً به شما چه پاسخی دادند، که آقای رضایی تا الان هیچ پاسخی به بنده ندادند و بنده در دنباله نامه گفتم که سایت اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری را چک کردم اما هیچ خبری دال بر تایید ادعای شما ندیدم و بعد هم به ایشان گفتم که هر اشکال و ایرادی که شما به این کتاب دارید و یا فکر میکنید اشتباه است  شماره آن صفحه را ذکر بکنید ودلایل و مستندات خود را بفرمایید تا ما آن را اصلاح کنیم.
 
اصولاً رویه مقام معظم رهبری این طور نیست که در مورد یک کتاب به صورت کلی بنویسند که این خلاف است. شاید پاراگرافی از کتاب را تشخیص بدهند که این صحیح نیست و جلوی آن بنویسند این خلاف واقع است اما نمییشود پذیرفت که کلیت کتاب را بگویند این خلاف واقع است.
 
این کتاب، داستان نیست بلکه کتابی است تحقیقاتی و پژوهشی، ما در این کتاب از صدها سند و مرجع استفاده کردیم. اگر این خلاف است مربوط به کدام سندهاست؟ بنابرین به به نظر می آید این ادعای آقای رضایی صحت ندارد کما اینکه در کارنامه ی آقای رضایی نظیر این کارها را میبینیم، ایشان زمان جنگ هم چنین کارهایی کرده و گزارش خلاف واقعیت داده است، شهریور سال ۶۴ آقای محسن رضایی به دیدار امام خمینی (ره) میرود وآنجا گزارش خلاف واقع به امام میدهند. چرا؟
 
چون احساس میکرد که از فرماندهی سپاه عزلش کنند. به چه دلیل این رامی گوییم؟ به دلیل یادداشت ۲۱ شهریور۶۴ آقای هاشمی فرمانده جنگ که نوشتند: «آقای رضایی از اینکه آیت الله خامنه ای (رئیس جمهور) با بعضی از فرماندهان سپاه در باره ی تعویض فرمانده سپاه(آقای رضایی) صحبت کرده، گله کرد.»
 
وبعد آقای رضایی خدمت امام میرسند و میگویند: «رزمنده ها در جبهه هوادار میرحسین موسوی هستند، اگر آقای میرحسین برای دور دوم به نخست وزیری منصوب نشود، این موضوع در روحیه رزمندگان اثر منفی میگذارد.» در واقع ایشان یک خبر کذبی را به امام میدهند چون آیت الله خامنه ای قصد نداشتند موسوی را دوباره به نخست وزیری تعیین بکنند واین آدم را فاقد صلاحیت نخست وزیری میدانستند و حتی علنی هم گفته بودند و نامه ای هم به نمایندگان مجلس داده بودند که ۶۰۰ مورد از اقدامات خلاف قانون آقای موسوی در آن ذکر شده بود، آقای رضایی هم از این موضوع مطلع بود و میدانست رئیس جمهور قصد ندارد میرحسین موسوی را به نخست وزیری تعیین بکند و با شناختی که از موسوی داشت میدانست که با آمدن دوباره موسوی رئیس جمهور تضعیف خواهد شد و آقای رضایی سرپستش میماند. در صورتی که آقای رفیق دوست (وزیرسپاه) میگوید که چنین خبری نبوده و بچه ها طرفدار موسوی نبودند، آقای رحیم صفوی نیز این موضوع را تکذیب میکند و میگوید که این صحت ندارد.
 
کما اینکه در تاریخ ۲۵ تیر سال ۶۷ در جلسه ای که برای سران و مسئولین کشور گذاشته میشود که مسئولین را توجیه بکنند چرا قطعنامه باید پذیرفته شود، در این جلسه رئییس جمهور خطاب به مسئولین میگویند که همه ی صحبت ها ضبط میشود وهر کس هر حرف و دلیل درباره ی قصه ی آتش بس و قطعنامه  دارد بگوید، آقای روغنی زنجانی در مصاحبه ای که کردند گفتند از من خواستند که صحبت کنم و به عنوان نفر اول صحبت کردم و اشاره کردم به قصه ی وضعیت پولی واقتصادی کشور وحرف های خودم را زدم، بعد نوبت آقای رضایی شد و ایشان گفتند ما اطلاع پیدا کردیم که رژیم بعثی صدام به سلاح اتمی دست پیدا کرده و ما به این دلیل دیگر نمیتوانیم بجنگیم،  این حرف را آقای رضایی با چه سند و مدرکی آنجا زد؟
 
خبری که کاملا کذب و دروغ بود. این حرف زده شد تا دیگر کسی جرات مخالفت با قعطنامه را نداشته باشد. جالب اینجاست که آقای رضایی این حرف را هیچ جای دیگری نزده است چون کذب بودن خبر را خودشان میدانستند .  بنده با توجه به سابقه ایشان در گفتن گزارشات خلاف واقع عرض کردم که ادعای شما درباره کتاب راز قطعنامه نیز نمیتواند صحت داشته باشد تا زمانی که دفتر مقام معظم رهبری حرف شما را تایید کنند و تا زمانی که تایید نشود ما بنا را برصحت نداشتن این ادعا میگذاریم .
 
 
اخیراً آقای درودیان از پژوهشگران عرصه دفاع مقدس نقدی برکتاب شما نوشته اند، چه اشکالاتی به نقد ایشان وارد میدانید؟
 
بنده پاسخ نقد ایشان را فردای همان روز دادم  و فکر میکنم مهمترین ایراد من به ایشان این بود که اصلا کتاب من را مطالعه نکرده بود و یا خیلی وقت گذشته مطالعه کرده بودند و مطالب کتاب از ذهنشان فراموش شده بود.
 
به طور مثال ایشان نوشته بود که بنده در کتاب راز قطعنامه در مورد صحت نداشتن گزارشاتی که به حضرت امام گزارش شده بود، استناد کرده ام به ذکر یک خاطره از حاج احمد آقای خمینی که نقل کرده بودند که در عملیات مرصاد، تلوزیون جمعیت مشتاقی که به جبهه شتافته بودند را به تصویر کشیده بود و امام با دیدن این صحنه ها به  حاج احمد گفتند که اگر من میدانستم که مردم اینچنین در جبهه حضور دارند هیچوقت قطعنامه را نمی پذیرفتم.
 
بنده در کتاب آورده ام که به امام (ره) گزارش غلط میدادند و این گزارش مربوط به آقای سید محمد خاتمی بود که به امام گفته بود مردم از جبهه ها استقبال نمیکنند و رغبت حضور ندارند و آقای هاشمی نیز در گزارش خودشان این را گفته بودند، خب این مطلبی را که ما نقل کرده ایم را ایشان به عنوان شاهد گرفته و گفته که با نقل یک خاطره نمیشود استدلال کرد که گزارشات ارسالی مسئولان به امام (ره)، صحت نداشته است و در مورد صحت نداشتن گزارشات اقتصادی باید به آمار وارقام رجوع کرد، بنده هم در جواب ایشان عرض کردم که اگر شما کتاب را خوانده اید، بنده پاسخ شما را در کتاب به طور مفصل تشریح کرده ام. یعنی ما وضعیت اقتصادی کشور را از زبان خود موسوی (نخست وزیر وقت) نقل کرده ایم و دیگر صحبت هایمان را از قول خودآقایان رفیق دوست، رضایی، روغنی زنجانی، کاظم پور اردبیلی و...  آوردیم. ما در کتاب آمار ارقام علمی ودقیق ارائه کردیم . آیا این همه گزارشاتی که ما  درکتاب به آن ها استناد کردیم کافی نیست؟
 
نقطه ثقل نقد آقای درودیان به کتاب شما بر این اساس بود که به هر حال نظر امام اینگونه بوده و اینکه شما اصرار دارید که بگویید برخی مسئولان وقت خیانت کردند، خلاف واقع است.
 
باید از آقای درودیان پرسید که مقام و موقعیت آقای هاشمی  و موسوی و بهزاد نبوی در دهه ۶۰ بالاتر بوده است یا آقای منتظری؟ قطعاً آقای منتظری! ایشان به عنوان قائم مقام رهبری و نفر دوم نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند اما همین انسان با چنین موقعیتی به جایی میرسد که امام در نامه ی ششم فروردین شصت و هشت به ایشان می نویسد:
 
«شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم. مثلا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید... نامه ها و سخنرانی های منافقین که به وسیله شما از رسانه های گروهی به مردم می رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خون های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.»
 
لذا می بینید که امام از ایشان به عنوان خائن به اسلام یاد میکند، یعنی همان هایی که از بزرگان اسلام بودند خیانت کردند. وقتی امام این جمله را در باره قائم مقام رهبری به کار میبرد، به طریق اولی میشود برای دیگران نیز به کار رود. وقتی فرماندهان سپاه امام حسن علیه السلام به ایشان خیانت میکنند، و امام معصوم را در موقعیتی قرار میدهند که امام حسن علیه السلام چاره ای جز صلح ندارند! در مورد امام خمینی این نمیتواند صدق کند؟ آیا باید بگوییم که در ماجرای صلح امام حسن خیانتی در کار نبوده؟ بعد به ما ایراد میگیرند که شما مدیریت امام خمینی را زیر سوال برده اید!
 
آقای درودیان در صفحه ی ۲۸ کتابشان با عنوان «روند پایان جنگ» ذکر فرموده اند که آقای هاشمی در قصه پذیرش قعطنامه توسط امام گفته بودند اگر این گزارشی که آقای موسوی وآقای رضایی به امام دادند را پنج سال قبل میدادند، امام نظرشان برمی گشت و جنگ را همان موقع خاتمه می دادند، وگزارشی که آقایان دادند معلومات امام را به هم ریخت. 
 
بنده مدیریت امام را با نگارش این کتاب زیر سوال بردم یا آقای هاشمی با آن جمله اش؟ بنده همه ی حرفم این است که در یک جلسه به امام گزارش غلط دادند، اما شما میگویید ۵ سال به امام گزارش غلط میدادند و پنج سال امام بر مبنای گزارشات غلط تصمیم گیری میکردند! لذا توجه در همین موضوع مشخص می کند که چه کسی امام را زیر سوال برده است. لذا بنده همینجا برای مناظره با آقای درودیان اعلام آمادگی می کنم.